تبلیغات
زهیر

کتاب سخنگوی کیمیاگر، با هنرمندی محسن نامجو

چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388 10:51 ق.ظ
طبقه بندی:کیمیاگری، 

هر چند كه خیلی دیره ولی جاش تو وبلاگ خالیه:
مطلب زیر بر گرفته سایت رسمی آرش حجازی است ، كاش شما هم برای این شش سی دی 12500 تومان پول ناقابل را صرف كنید تا از هنرمندی آقای محسن نامجو لذت ببرید . خود كیمیاگر هم كه دیگه آخر كتابه ، بود ، هست و خواهد بود! و ادامه مطلب از سایت آرش حجازی:

خوب، بعد از حدود یک سال کار، سرانجام کتاب سخنگوی کیمیاگر، با هنرمندی، موسیقی و صدای محسن نامجو منتشر شد. یکی از کارهایی است که از انتشارش خیلی خوشحالم. اگر می خواهید درباره این کتاب بیشتر بدانید، به اینجا سر بزنید.

متن زیر، متنی است که در کتابچه همراه این شش سی دی نوشته ام، فکر کردم شاید بد نباشد اینجا هم بگذارمش:

نویسنده: پائولو کوئلیو
مترجم: آرش حجازی
صدا و موسیقی: محسن نامجو
کارگردان: ترنگ عابدیان
مدیر تولید: فاطمه محمدی، محمد آخوندزاده یزدی
سه‌تار، پیانو و آواها: محسن نامجو
گیتار باس: نوید اربابیان
باقلاما و سازهای کوبه‌ای: علی جافری
صدابرداری، میکس و مسترینگ: امیر خلج، آرش عادل‌پور، استودیو بِل
بازنویسی متن: آرش حجازی، حسین شهرابی، محسن نامجو
با تشکر از: امید روحانی، سعید محمدی، فاطمه بذله، علی گازران، حمید نامجو

یادداشت آرش حجازی بر کیمیاگر و سایر قضایا

از روزی که در تحریریه نشستیم و خواستیم کتاب سخنگو منتشر کنیم، سال‌ها می‌گذرد و کیمیاگر از همان روز اول در فهرست کتاب‌های انتخابی ما بود. اما روزی که تصمیم به انتشار کتاب سخنگوی کیمیاگر گرفتیم، تردیدهایی جدی بروز کرد. آخر چقدر کیمیاگر، بس است دیگر! یک کمی کارهای دیگر! همه این کتاب را خوانده‌اند، مگر چه کار جدیدی می‌توانیم بکنیم؟

پس باید به دو سؤال مهم جواب می‌دادیم: چرا کیمیاگر؟ و چه کار تازه‌ای می‌کنیم.

از زمانی که اولین ترجمه‌ی کیمیاگر به همت خانم دل‌آرا قهرمان در ایران چاپ شد تا امروز، برآورد می‌شود که از ترجمه‌های مختلف این کتاب بیشتر از یک میلیون و پانصد هزار نسخه به فروش رفته باشد. معمولاً برای محاسبه‌ی تعداد خوانندگان یک کتاب، تعداد نسخه‌های فروش رفته را سه برابر می‌کنند، با این فرض منطقی که به‌طور متوسط هر کتاب را سه نفر می‌خوانند. با این حساب، تعداد خوانندگان کیمیاگر فقط در ایران حدود ۴ میلیون و پانصدهزار نفر است؛ یعنی از هر ۱۳ نفر، یک نفر این کتاب را خوانده و با وجود عدم دسترسی به آمارهای دقیق فروش کتاب‌ در ایران، شاید بتوان گفت کمتر رمانی در ایران به این میزان فروش دست یافته است.

همین فروش بی‌سابقه فرصتی برای تاختن به این نویسنده را به منتقدها داده است. بعضی محکومش می‌کنند که چرا داستانی از مثنوی را مایه‌ی کارش قرار داده (که البته بارها گفته که منبع او برای این داستان، ترجمه‌ی بورخس از هزار و یک شب بوده، که احتمالاً همان داستان منبع مولانا هم هست). نفهمیدیم الهام گرفتن از یک اثر کلاسیک جهانی چه اشکالی دارد. مگر نویسندگان و فیلمسازان ما بارها و بارها از نویسندگان بزرگی مثل ایبسن و سلینجر و شکسپیر برای خلق آثارشان الهام نگرفته‌اند؟ و خیلی جالب است که مردم کشوری این حرف را می‌زنند که کمترین اهمیتی به حقوق نشر آثار جهانی نمی‌دهد و حتا مؤلفان و مصنفان ایرانی هم برای احقاق حقوقشان دستشان به جایی نمی‌رسد!

گروه دیگری معتقدند آثار کوئلیو ارزش ادبی ندارد. اما تا حالا یک نقد جدی بر آثار کوئلیو ننوشته‌اند و مشخص نیست منظورشان از ارزش ادبی چیست و داستان چه وظیفه‌ای دارد جز رساندن پیامی در ذهن نویسنده، در قالب قصه‌ای که کشش خواندن و دریافت آن پیام را ایجاد می‌کند، و چرا فکر می‌کنند کیمیاگر در این وظیفه موفق نبوده است. هرچند نظر خرد جمعی مثل اغلب موارد، با این منتقدان متفاوت است و حدود یکصد میلیون نسخه فروش آثار کوئلیو، مؤید این واقعیت است.

آثار زیادی پرفروش می‌شوند و اغلب این آثار پرفروش، مدت کوتاهی جایی در فهرست پرفروش‌ترین‌ها پیدا می‌کنند و بعد تاریخ مصرفشان منقضی می‌‌‌شود و از صحنه محو می‌شوند. نمونه‌های فراوانی از این آثار داریم که نام نمی‌برم. اما هیچ کتابی را نیافتم که مثل کیمیاگر تا بیست سال بعد و بعدتر، در هر کشوری که منتشر شده، به‌طور پیوسته و مداوم، در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار داشته باشد. کیمیاگر از زمان انتشارش در سال ۱۹۸۸، همسایه‌ی کتاب‌های زیادی در فهرست ده کتاب پرفروش بوده است، از جمله جان گریشام، استفن کینگ، دنیل ستیل، هری پاتر، دن براون و… و همچنان بعد از اثاث‌کشی این آثار به فهرست کتاب‌های با فروش متوسط و کم، جایش را در فهرست ده کتاب پرفروش برتر حفظ کرده است. این پدیده‌ای است که سزاوار است به جای آنکه چشم‌بسته محکومش کنیم، با سعه‌ی صدر بر آن تحقیق و تأمل کنیم.

سال ۲۰۰۸، بیستمین سال انتشار کیمیاگر است و به نظر می‌رسد این کتاب که نزدیک یک نسل در میان کتابخوان‌ها دوام آورده است، سزاوار این هست که دامنه‌ی خوانندگانش را گسترش بدهد. در همین سال، کیمیاگر رکورد ترجمه‌ی یک کتاب به زبان‌های گوناگون را هم شکست و این خودش انگیزه‌ی مضاعفی ایجاد می‌کند که نگاهی جدی‌تر به شکل انتشار این اثر بشود.

دلایل ما برای انتخاب کیمیاگر این بود. و اما چه کار جدیدی کردیم؟

در تحلیل‌های تحریریه، به این نتیجه رسیدیم که:

۱/ کیمیاگر اثری است که فرهنگ ملت‌ها را با هم تلفیق می‌کند. پس سزاوار بود که این روح چندملیتی را در اثر حفظ کنیم.

۲/ کیمیاگر پیوندی نزدیک با عناصر اربعه دارد، دریای آب، صحرای خاکی، باد وزنده و خورشید آتشین. پس باید اثری خلق می‌کردیم که این پیوند نزدیک و این بدویت را بازبتاباند.

۳/ پیام اصلی کیمیاگر این است که: «همه‌چیز تنها یک چیز است.» پس باید سعی می‌کردیم این وحدت در کثرت را در روایت منعکس کنیم.

به اتفاق آرا، محسن نامجو تنها کسی بود که می‌توانست همزمان از پس هر سه وظیفه بربیاید و در پایان کار هم پی بردیم که در تشخیصمان اشتباه نکرده بودیم.

پیدا کردن نامجو سخت بود. بعد از موفقیت بزرگ آلبوم ترنج، می‌دانستیم سیل پیشنهادهای ریز و درشت برای ساخت آلبوم و بازی در فیلم و تئاتر و حتا تیزرهای تبلیغاتی و ساخت موسیقی فیلم و برگزاری کنسرت و حضور افتخاری در مراسم مختلف و غیره، کلافه‌اش کرده و از تمام وسایل ارتباطی فاصله گرفته است. پس امید زیادی نداشتیم که پیشنهاد ما را قبول کند. اما بالاخره دکتر امید روحانی بود که توانست پیشنهاد ما را به محسن برساند. اما باز هم روزها گذشت و خبری از محسن نشد و ما هم کم‌کم داشتیم نومید می‌شدیم و به گزینه‌های بعدی‌مان فکر می‌کردیم، که یک روز به‌طور غیرمنتظره خبردار شدیم که محسن نامجو می‌خواهد درباره‌ی پیشنهادمان با ما مذاکره کند.

و بعد همه‌چیز خیلی زود پیش رفت. چند جلسه درباره‌ی متن گپ زدیم و کارهایی که می‌شد درباره‌ی متن کرد. بعد از یک جلسه‌ی ضبط آزمایشی، به این نتیجه رسیدیم که باید کل کتاب را برای ضبط صوتی بازنویسی کنیم تا غرابت متن در خوانش شفاهی از بین برود. من و دوستم آقای حسین شهرابی، یک هفته‌ای متن را از اول تا آخر دوباره ویرایش کردیم. بعد خانم ترنگ عابدیان فیلمساز هم پا به میدان گذاشت و کارگردانی کار را تقبل کرد، و بعد…

… بعد نزدیک دو ماه تمام، یک تیم هفت هشت نفره از کاروان و نوین‌کتاب و محسن نامجو و ترنگ عابدیان و رفقای استودیو بل، شبانه‌روز در استودیو اقامت کردند. کار بارها از اول ضبط شد. چند بار سبک کار را به‌کلی عوض کردیم. من که یک بار از خستگی از پا افتادم و بیهوش شدم، اواسط کار آن‌قدر به محسن فشار آمد که بیمار و چند روزی خانه‌نشین شد، ترنگ مجبور شد کار تدوین فیلمش را رها کند و در استودیو بماند تا کار تمام شود، وسط نمایشگاه کتاب، چند نفر از همکارانمان مجبور شدند کارشان را رها کنند و به استودیو بیایند. دکتر روحانی بیمارستان و کارهای متعددش را کنار گذاشت و مقیم استودیو شد، اما کار انجام شد. و نتیجه این که:

۱/ همه می‌دانند که موسیقی محسن نامجو تلفیقی است از موسیقی شرق و غرب، و این تلفیق در ۶۰ دقیقه موسیقی متن اصیل این کتاب سخنگو کاملاً مشهود است.

۲/ نامجو آن بدویت و پیوند تنگاتنگ فضای داستان را با طبیعت به‌خوبی منتقل کرد.

۳/ محسن نقش تمام شخصیت‌های داستان را خودش بازی کرد تا به پیام «همه‌چیز یک چیز است» وفادار بماند. شنونده‌ با ده‌ها شخصیت در کتاب طرف می‌شود، اما ملکیصدق، سانتیاگو، تاجر بلورفروش، کیمیاگر، کاروانسالار، فاطمه، رئیس قبیله، سربازان و بقیه، همه فقط یک نفرند!

گمان می‌کنم دسته‌جمعی وظیفه‌مان را به انجام رساندیم. قضاوتش با شماست.



تخت گازِ ما

چهارشنبه 21 اسفند 1387 11:06 ق.ظ
طبقه بندی:سرگذشت شخصی، 

با سلام به برنامه تخت گاز خوش اومدید . امروز من میخوام با پای پیاده به ایستگاه اتوبوس برسم ، اوس هموند میخواد سوار رنو پی كی اش بشه و تخت گاز دنده عقب از كوچه خارج میشه و جیمز  پراید سوار شده و فكر می كنه ماكسیماست! .
در برنامه این هفته تخت گاز با ما باشید .
این برنامه هیچ ربطی به ما نداره ، تخت گاز
ما با ماشین هایی مثل پیكان و 206 و 405 پژو و سمند و وانت نیسان و از این جور چیز ها سر و كار داریم ، البته منظورم با از ما بهترا نیست ، شاید این برنامه برای اون ها ساخته شده باشه !
مارك هایی از زبون این مرتیكه جرمی خارج میشه كه هنوز به گوش هم نخورده . ( من اشتباه نوشته ام ، شما درست بخونید ! ) 


پیام تبریك كریسمس!

چهارشنبه 23 بهمن 1387 11:14 ق.ظ
طبقه بندی:شخص پائولو کوئیلو، 


پائولو كوئیلو معمولا برای كریسمس هرسال پیام تبریكی برای خوانندگانش در سرتاسر دنیا می فرسته و البته این خواننده ها انتخاب شده ان . این نامه رو همون اول سال میلادی به ایمیلم فرستاده بود  و  من متوجه اون نشده بودم . دیروز كه داشتم ایمیلم رو خالی ! می كردم ، دیدمش و اینجا از انگلیسیبه فارسی ترجمه اش كردم كه شما هم بخونیدش :
خواسته من برای شما و كسی كه دوستش دارید یك تبریك كریسمس و سال نو خیلی عالی است. به عنوان تشكر از حمایت شما در سال 2009، من  نسخه ای از داستان كریسمسی را ضمیمه كرده‌ام كه در مجله‌هاى سرتاسر جهان ، در ستون‌هایی كه من نوشته‌ام ، به چاپ رسیده. بهترین آرزوها برای شما و خانواده‌تان.
 
 
پائولو كوئیلو
 
 
صدای موسیقى از خانه می آید
 
 
پائولو كوئیلو
 
 
در شب كریسمس، پادشاه  نخست‌وزیرش  را دعوت كرد تا با هم طبق عادت همیشگی كمی قدم بزنند. او از آرایش‌خیابانها لذت می برد اما از آنجایی كه نمی خواست  زیاد پول خرج كند   برای اینكه حوصله شان سر نرود ، دو مرد خودشان را  تجاری از سرزمینهای دور جا زدند. آنها مركز شهر را قدم به قدم بررسى كردند، چراغهاى ستایش‌آمیز،  درختان كریسمس، شمعهای در حال سوختن در جای جای  خانه‌ها، مغازه ها  هدایا می فروشند و مردها، زن‌ها و بچه‌ها با عجله می خواهند یك كریسمس خانوادگی را جشن بگیرند ،  دور یك میز پر از غذا . سر راه ، آنها یك منطقه فقیر نشین را دیدند ،  جایى كه جو كاملاً متفاوت بود. هیچ چراغی نبود، هیچ شمعی، هیچ بوهاى خوشمزه غذاهایی برای خوردن. روح سنگینی بر خیابان حكمفرما شد و همانطور كه پادشاه هر سال این كار را میكرد به نخست وزیر دستور  توجه بیشتر به فقرا را داد. نخست‌وزیر سر تكان داد، با علم به اینكه زیر كاغذبازی های  روزانه بودجه‌ها كه مرتب با مستشاران خارجى به بحث و تصویب كردن گذاشته می شد ، باز هم به فراموشی می رفت. به طور ناگهانى، از یكى از فقیرترین خانه‌ها صدای موسیقى را شنیدند. كلبه بود  ، بنابراین لرزان و چوبهاى چوبى پوسیده  پر از ترك داشت ، كه آنها می توانستند ببیننند كه داخل چه خبر بود . و آنها چیزى را كه دیدند كاملاً غیر معقول بود: یك پیرمرد در یك صندلى چرخ‌دار با حال زارش ، یك زن جوان خوش تراش كه دارد می رقصد و یك مرد جوان با چشم‌هاى غمگین  یك داره را در دستانش تكان می دهد و سرود یك آواز محلى. پادشاه گفت : باید بفهمم كه چگونه این طور به زندگی برگشته اند. در زد. موسیقى قطع شد و مرد جوان جلوی در آمد. ما بازرگانان در جستجوى یك جا هستیم كه بخوابیم. ما صدای موسیقى را شنیدیم، نشان میداد كه شما هنوز بیدارید و فكر كردیم می توانیم امشب را نزد شما بگذرانیم . شما می توانید دنبال یك سرپناه در هتل شهر بگردید. ما كه متاسفیم كه كمكی به شما بكنیم. علی رغم موسیقی ، این خانه پر از افسردگى و رنج است. و آیا ممكن است بدانیم چرا؟ همه اش  به دلیل من است. صدای پیرمرد  در صندلى چرخ‌دار بود كه صحبت كرد. زندگی ام را صرف یاد دادن خطاطی به پسرم كردم، به این منظور كه او روزی بتواند كاتب پادشاه بشود. اما سال‌ها گذشته و هرگز چنین چیزی مطرح شده است. و  بعدش ، دیشب، من یك رؤیاى احمقانه داشتم: یك فرشته به  نظر من رسید و از من خواست یك جام نقره‌اى بخرم براى اینكه پادشاه به ملاقات من می آید . او از جام مى نوشد و به پسرم یك شغل مى دهد. فرشته خیلى قانعم كرده بود  تا كه من همانطور كه گفت تصمیم گرفتم این كار را انجام بدهم. از آنجاییكه ما هیچ پولی نداریم، عروسم به بازار رفت تا مویش را امروز صبح بفروشد تا  جام بتوانیم بخریم. دو نفرشان می خواهند با آواز و رقص سعی شان را می كنند كه مرا به حال و هوای كریسمس ببرند ، ولی فایده ندارد . پادشاه جام نقره‌اى را دید، درخواست قدرى آب كرد تا تشنگی شان برطرف شود  و پیش از رفتن به اهل خانه گفت: شما می دانید، ما با نخست‌وزیر  امروز داشتیم صحبت می كردیم و او پیشنهاد گرفتن یك كاتب درباری از هفته آینده داد . پیرمرد سر تكان داد، حقیقتاً  اعتقاد نداشت به چیزى می شنید و با غریبه‌ها خداحافظى كرد. ، با این وجود، صبح روز بعد یك اعلامیه سلطنتىدر تمام شهر خوانده شد؛ یك كاتب جدید در دادگاه نیاز بود. در روز مقرر، سالن حضار در كاخى با مردم مشتاق انباشته شده بود كه  می خواستند برای گرفتن این پست با هم رقابت كنند. نخست‌وزیر داخل شد و از همه درخواست كرد كه قلم و كاغذشان را آماده كنند : موضوع مسابقه این است: چرا یك پیرمرد گریه می كند ، یك زن خوش تراش می رقصد و یك مرد جوان غمگین می خواند؟ پچ پچ حاكی از ناشناخته بودن موضوع اتاق را فراگرفت . هیچ كس نمی دانست چگونه چنین داستانی بگوید ، در حالی كه در گوشه ای ، مرد جوان با لباسی كهنه،  لبخند می زد و شروع كرد به نوشتن.
 
 
بر اساس یك داستان هندى.
 
 
 


بیوگرافی وبلاگ

پنجشنبه 12 دی 1387 06:56 ب.ظ
طبقه بندی:سرگذشت شخصی، 

 
همه چیز از تابستون سال 84 شروع شد .
وقتی كه من تازه كنكور داده بودم و از بیكاری دنبال یه جور سرگرمی واسه خودم بودم . عوامل زیادی دست به دست هم داد تا ایده ساخت این وبلاگ تو ذهن من شكل بگیره .
 اون تابستون كتاب زهیر پائولو كوئیلو اول داخل ایران منتشر شد و بعدش در كشورهای دیگه . برای همین یه جورایی واسم مهم شد كه از مردم دنیا جلو بیفتم .
 زهیر رو كامل خوندم . خیلی برام جالب بود . گفتم دیگه با نوشتن این احتمالا كوئیلو نویسندگی رو بذاره كنار . خلاصه خیلی تو نخ كتابه رفتم ، شاید خیلی زیاد .
 اون موقع هم یه وبلاگ داشتم ، ولی از لحاظ موضوعی یه كم مشوش بود ، موضوع خاصی نداشت ، هر چی به ذهنم می رسید توش جا می كردم ، هر روز یه قالب جدید ، یه عكس بالای صفحه ی دیگه ، كلا تجربه خوبی در زمینه وبلاگداری بود . اوضاع به همین ترتیب بود تا اینكه یه روز روزنامه جام جم رو دست گرفتم و یه مقاله در مورد تخصصی شدن وبلاگ ها خواندم و تو ذهنم گذشت كه این لول level تموم شد و باید وارد لول بعدی بشم . مرحله بعد :ساخت یك وبلاگ مخصوص یك چیز خاص
تنها چیزی كه می تونستم براش وبلاگ بزنم همین بود . اوایل ، یعنی دو سه روز اول ، به شكل جدی به این وبلاگ فكر نمی كردم . ولی از وقتی در جریان مسابقه جهانی وبلاگ ها قرار گرفتم ، برای ادامه كار انگیزه ام چند برابر شد ،
 طوری كه در همون شهریور 84 ، سی تا پست داشتم . بسیار به گرفتن جایزه امیدوار بودم . كار به جایی رسید كه در صفحه اول سایت جشنواره ، وبلاگ من رو به عنوان یك وبلاگ نمونه نمایش داده بودن ، اما نتیجه اى در آخر برای این وبلاگ بدست نیامد و اما برای من تلاش خوبی بود . سرگرمی بسیار عالی كه استرس كجا قبول شدن رو از آدم دور می كرد . 
بعد از قبول شدن در دانشگاه ، پیش خودم فكر كردم كه وقتی رفتم اونجا ، دیگه باید سرم تو درس و مشقم باشه و دیگه وقتی واسه كاری مثل آپدیت كردن وبلاگ نمی مونه .
غافل از اینكه این بود یك خیال باطل !
اینترنت مجانی در اختیار دانشجوها بود تا از آن برای كارهای علمی استفاده كنند . ما هم كلا علمی كار می كردیم ! و از رو هم نمی رفتیم . این بود كه هر چند گاهی خیلی آپدیت طول می كشید ، این وبلاگ رو دو سال تموم توی غربت ! گردوندم و زنده موند تا حالا كه دوره لیسانس رو دارم تو شهر خودم می گذرونم و هرازگاهی آپدیتی هم می كنم و خلاصه می گذره . . .
این اواخر هم كه بالاخره بعد از سه سال قالب رو هم عوض كردم و حال و هوایی وبلاگ عوض كرده
این لینك كتاب رو هم درستش كردم
به صورت مخصوص درستش كردم
حتما دانلود كنید


  • تعداد صفحات :28
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

نظرسنجی

  • دوست دارید در مورد پائولو کوئیلو چه چیزهایی را در این وبلاگ ببینید؟

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :